مؤلف مجهول

87

تفسير قرآن پاك ( فارسى )

چون يك‌چندى برآمد ابرهيم را باز آرزوى فرزند گرفت و اسمعيل زنى ديگر آورده بود . چون ابرهيم بيامد زن بيرون آمد مرو را لطفها نمود ، و گفت : اى پير مبارك چه باشد اگر ما را گرامى گردانى و نيك‌نامى از ما دريغ ندارى و بركت پى خويش اندر خانه‌ى ما اندر آرى ؟ ابرهيم - عليه السّلام - پرسيد كه حال عيشتان چگونه است ؟ از خداى عز و جل بسيار آزادى 58 و شكر نمود و گفت ابرهيم را كه ساعتى فرود آى . گفت : فرمان فرود آمدن نيست . گفت : لا بد اگر فرو نيايى ، بارى اشتر بخسپان تا روى ترا و موى ترا به آب‌خانه‌ى خويش بشويم ، تا بركت « 1 » تو اندر خانه‌ى ما بماند . ابرهيم عليه السّلام اشتر بخوابنيد 59 . اين زن سنگى بياورد به زير پاى وى نهاد . او بران سنگ قوت كرد نيمه‌ى سر خويش پيش او داشت تا او آن نيمه را بشست ، پس سنگ برين جانب آورد تا ابرهيم پاى ديگر بر آنجا نهاد هردو قدم وى اندران نشان گرفت . اينست مقام ابرهيم . و ابرهيم - عليه السّلام - گفت چون شويت باز آيد بگوى كه آن پير گفت اين در را نگاه دار و اين را از حال مگردان و اين قول اسمعيل سدّى است . و به روايت واقدى چنان آرد كه ابرهيم - عليه السّلام هرماهى يك بار به زيارت هاجر و پسر بيامدى ، و بر براق آمدى . بامداد بيامدى ، وقت قيلوله باز به خانه‌ى خود باز شدى و اين روز كه زن پسرش گيسوى وى بشست اوى بر براق بود . و گروهى گويند مقام ابرهيم هم‌سنگ است اما بر وجهى ديگر گويند . گفت چون ابرهيم عليه السّلام از بناى « 2 » خانه فارغ شد و فرمان آمد كه وَ أَذِّنْ فِي

--> ( 1 ) . اصل : بركة . ( 2 ) . اصل : بناخانه‌ى .